سلام- نمودار است. بلکه چون عفو مسيح -عليه السلام- و گذشت او از دشمنان خود در دورة قدرت و حکومتش رخ مينداد و محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- در شکوه غلبه و درخشش پيروزي، دشمنان جنايتکارش را مي‌بخشود، از اين رو لطف و رحمت او ده چندان که از مسيح نمايان شد، تجلّي کرده است.

تاريخ، سخنان أَبوسُفيان بِن حَرب (زعيم دشمنان محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم-) را فراموش نکرده که پس از جلوة رحمت پيامبر، به او گفت:

«بِأَبي أَنتَ وَأُمّي، ما أَحلَمَکَ وَأَکرَمَکَ وَأَعظَمَ عَفوَکَ»!. (مغازي واقدي، ج 2، ص 818)

«پدر ومادرم فدايت باد، چقدر بردبار و بزرگواري؟ و چه اندازه عفو تو عظيم است؟»

تاريخ، نشان مي‌دهد که به هنگام فتح مکّه، صَفوان بِن أُمَية (دشمن سرسخت پيامبر) ازآنجا گريخت و دوستش عُمَير بن وَهَب از رسول خدا درخواست عفو وي نمود. پيامبر نه تنها صفوان را بخشود بلکه دستار خويش را به نشانة امان وعفو وي به عمير داد تا خصم گريزان را به مکّه بازگرداند! عمير در ملاقات با صفوان بدو گفت: من از سوي رترين و نيکوکارترني و بردبارترين و والاترين مردم به سويت آمده‌ام تا امان او را به تو برسانم! صفوان گفت: من بدليل جنگها و ستيزه‌هايي که با وي داشتم بر جان خود نگرانم! عمير پاسخ داد: «هُوَ أَحلَمُ وَ أَکرَمُ»! او بردبارتر و بزرگوارتر از آن است که مي‌انديشي! و صفوان را به مکّه بازگرداند. (سيرة ابن هشام، ج 2، ص 418 و مغازي واقدي، ج 2، ص 855)

تاريخ، لحظه‌هايي را که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چشم در چشم هند جگرخوار ووحشي و هَبّار و عِکرِمَه وجز ايشان مي‌افکَند و به هر يک مي‌گفت: عَفَوتُ عَنک = از تو درگذشتم! از ياد نبرده است.

پس محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- همان مسيح -عليه السلام- است که به قدرت و حکومت رسيده و با رفتارِ برترينِ خود، سرمشق والا و نمونة اعلي براي فرمانروايان شده است!کاش مغرضان، چشم بينا داشتند و او را مي‌ديده و مي‌شناختند!

ثانياً: نويسندة 23 سال سوره‌هاي بقره و نساء و محمّدو توبه را مظهر امامت وجنگ مي‌شمارد، جنگي که به مذاق وي از نبوّت جدايي دارد زيرا در پندار سيره‌نگار، نبوّت از سفارش به عفو و نرمخويي نبايد تجاوز کند و از نبرد با دژخيمان و ستمگران و نجات مظلومان از شرّ ظالمان، نبايد سخن گويد!

اما علماي اسلامي بر آنند نبوّتي که مردم را به ستم‌کشي و پذيرفتن ذلّت و تحمّل خفّت فراخواند در حقيقت، نبوّت خدايي نيست و بايد آنرا ساخته و پرداختة استثمارگران و ارباب زر و زور شمرد که به بهانة اجر تحمّل! مي‌خواهند تا رمق خلق را بگيرند و هر چه را آرزو دارند، عملي سازند! و البتّه اين دسته، اسلام را که آئين غيرتمندان و در عين حال آئيني اخلاقي است نمي‌پذيرند وگرنه، همان سوره‌هاي بقره و نساء و محمّد وتوبه علاوه بر اينکه به دفع ستم فرمان مي‌دهند، از سفارش به رحمت و نيکي نيز سرشارند[1]، پس چرا جناب سيره‌نگار از پذيرفتن آنها امتناع مي‌ورزد؟!

بزعم نويسندة 23 سال از ميان سوره‌هاي مدني، سورة توبه بيش از همه، پيامبر اسلام را در «کسوت إمارت و رياست» نشان مي‌دهد! ولي آن ولايت و حکومت که در سورة توبه مي‌بينيم هرگز از لطف و رحمت به زيردستان فاصله ندارند و از تواضع و سادگي جدا نمي‌شود و از دلسوزي براي مردم و رفاقت باآنها کناره‌گيري نمي‌کند اين، همان جلوة حکومت انبياء و ولايت ايشان است که برخي از نويسندگان روشنفکر! با آنکه چشم دارند آن را نمي‌بينند. بقول قرآن مجيد: 

)وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهَا ( (أعراف: 179)

آري، سورة توبه است که اعلام مي‌دارد: 

)لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ ( (توبه: 128)

«رسولي از خودتان به سوي شما آمده که آنچه ماية آزار و رنجتان مي‌شود بر او گران مي‌آيد و بر هدايت شما بس اشتياق دارد و با مؤمنان رؤوف و مهربان است».

و باز در سورة توبه مي‌فرمايد: 

)وَمِنْهُمْ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ ((توبه: 61).

«برخي از منافقان به آزار پيامبر مي‌پردازند و گويند: او گوش است! (خوشباور و عذرپذيراست) بگو: که او براي شما گوش خير است (به قصد خيرخواهي سخنانتان را مي‌شنود) به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مي‌کند و براي کسانيکه از ميان شما ايمان آورده‌اند ماية رحمت است...».

در سورة توبه است که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمان مي‌يابد تا براي پيروان خود دعا کند و از اين راه بر آرامش آنان بيافزايد: 

)وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ ( (توبه: 103).

«براي ايشان دعا کن که دعايت ماية آرامش آنها خواهد بود».

خلاصه آنکه سورة توبه نمايشگر آن است که رابطة پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با پيروانش، پيوند آموزگاري مهربان و خيرخواه و دلسوز با شاگردان خود بوده است نه رابطة حاکمي جبّار وسخت‌دل و متکبّر با زيردستانش! بنابراين، بايد گفت که سيره‌نگار بدون آنکه بر آيات اين سوره بنگرد، به داوري دربارة آن پرداخته و رطب و يابس بهم بافته و از اين رو در پيشگاه حققت و مردمِ حق‌شناس، محکوم است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- بعنوان نمونه: به آيات 177 و 178 و 186 و 224 و 225 و 237 و 264 و 269 و 274، از سوره بقره و آيات 27 و 28 و 36 و 58 و 63 و 64 و 106 و 107 و 110 و 114، از سوره نساء و آيات 3 و 14 و 17 و 18 و 19 و 21 و 24 و 33 و 36 و 38، از سوره محمد و آيات 4 و 6 و 7 و 18 و 51 و 61 و 71 و 91 و 99 و 103 و 104 و 112 و 128، از سوره توبه نگاه کنيد.بدنبال شبهات گلدزيهر!

نکته‌اي را که در اينجا مناسب مي‌دانم خاطرنشان سازم اين است که نويسندة 23 سال، شبهة مزبور را از گلدزيهر گرفته و به تقليد از او سخن مي‌گويد! خاورشناس نامبرده، ميان آيات مکّي و مدني تفاوت مي‌نهد و چنين مي‌پندارد که براي پيامبر در دوران مدينه، تغيير شخصيت پيش آمده است و حتّي از پيامبر اسلام در دورة اخير بعنوان: «پيامبر جنگ»! ياد مي‌کند و شگفت آنکه اين تعبير را به: «روايت متواتر اسلامي»!! نسبت مي‌دهد و مي‌نويسد: 
«در يک روايت متواتر اسلامي... (پيامبر اسلام) لقبي را که در تورات آمده با خود حمل مي‌کند که همان پيامبر پيکار و جنگ باشد»!.[1]
شبهة گلدزيهر در نويسندة 23 سال مؤثّر افتاده و سخان وي را به صور گوناگون در کتاب خود بازگو کرده است. البتّه ما ضمن فصول گذشته دربارة تفاوت آيات مکّي و مدني و علل جنگهاي پيامبر، سخن گفتيم و در اينجا از تکرار آنها خودداري مي‌نماييم جز آنکه روا نمي‌بينيم از پاسخ به روايت متواتر جناب گلدزيهر! امتناع ورزيم.
آنچه ادّعاي شرقشناس مزبور را باطل مي‌کند، علاوه بر جوامع حديثِ مسلمانان، کتاب مفصلّي است که برخي از همکاران اروپايي خودش فراهم آورده‌اند و احاديث نبوي را در هفت مجلد بزرگ، 